: منوي اصلي :
صفحه اصلي وضعيت من در ياهو پست الكترونيك پارسي بلاگ درباره من
: درباره خودم :
جوانمرد[102]سلام خدمت تمامی دوستان ضمن عرض خوش آمد.هدف وبلاگ جوانمرد ایجاد محیطی سالم با روحیه جوانمردی برای جوانان است.
: پيوندهاي روزانه :
طریقت [59]آیین جوانمردان [74]آیین 1 [46]پهلوان [86]وبلاگ جامع رزمی [61]گوگل [36][آرشیو(6)] : لوگوي وبلاگ : : لينك دوستان من : پانی بلاگخبرها و نظرهاعاشق آسمونیکشکولرشادتتا ساحل امیدآئین دانایانمذهب عشقPARANDEYE 3 PAشلوق پلوقپر پروازسایت تفریحی سونگ ایل گوکمن هیچمطریقتزلالکد های جاواآیین جوانمردانسایت خبر گزاری رهبریخوش باش : لوگوي دوستان من : : فهرست موضوعي يادداشت ها : ٌ . 22بهمن . آخرت . آمریکا . انرژی هسته ای . انقلاب . بهشت . پهلوی . تغذیه.رمضان . چرا شیعیان هنگام نماز خواندن از مهر استفاده میکنند؟؟؟؟؟ . چهارشنبه سوری مراجع . رمضان.پایان.مهدی . رنگی . روزه خواری.گناه.جرم . سال جدید . شب قدر. . شکست . شهید . عشق . عصای موسی بر شعبده های شیطانی! . لذت . مخملی . مطهری زندگی نامه . معایب ومحاسن چت کردن . ندا آقا سلطان . : آرشيو يادداشت ها : تیر 1388 [8]مرداد 1388 [10]شهریور 1388 [5]مهر 1388آبان 1388آذر 1388 [3]دی 1388 [5]بهمن 1388 [4]اسفند 1388 [6]فروردین 1389 [10]اردیبهشت 1389 [6]خرداد 1389 [4]تیر 1389 [2]تیر 89مرداد 89 [7]مهر 89 [2]آبان 89 [3]دی 89 [2]بهمن 89 [2]اسفند 89 [6]فروردین 90 [3]اردیبهشت 90 [3] پشتيباني وطراحي: وبلاگ قالب وبلاگ حب الحسین اجننی وبلاگ خدایی که به ما لبخند می زند وبلاگ شلمچه برای سفارش قالب به دو وبلاگ اول می تونید سر بزنید 1 2 > چهارشنبه سوری یا عاقبت سوزی دوشنبه 22 اسفند 90 ساعت 6:28 عصر چهارشنبه سوری یا عاقبت سوزیبا خود بیندیشیم که اگر با شعله و صدای انفجاری که ما باعث آن بودیم کودکی ترسید و پیری رنجید ؛ تکلیف چیست؟ اشک کودک و آه مادر را چگونه می توان جبران کرد و غم از دل آن پدر و مادر پیر چطور می شود زدود؟باز هم آخرین سه شنبه سال و آتشهایی که در غروب و شامگاه آن به پا می شود. بی شک روا نیست که برای مردم فهیم ایران از خطر آتش بگوییم و از لطمات انفجار یا به آنها توصیه هایی کنیم که معمولا به کودکان میشود؛ اما چه کنیم که با وجود تذکرات و هشدارهای امنیتی و پزشکی که هر ساله تکرار می شود و پخش صحنه های دلخراشی که در اثر بی توجهی به این توصیه ها رخ داده است؛ باز شاهد آنیم که هر ساله عده ای به طرز فجیعی می سوزند و عده ای دچار نقص عضو می شوند و تعدادی هم متأسفانه به سال جدید نرسیده و سورشان به سوگ تبدل می شود.به نظر می رسد بی توجهی به عواقب کار و تنها به فکر شور و لذت آنی بودن به اضافه اینکه همه هم مدعی اند کارشان بی خطر است و تدابیر لازم را اندیشیده اند؛ سبب می شود که این قصه پر غصه هر ساله تکرار شود.این نوشته برای آن دسته از عزیزان است که در چهارشنبه سوری به دنبال سور و سُرُور می گردند و با تمام این بحثها و هشداها؛ همچنان اصرار دارند که از روی شعله های آتشی که به پا کرده اند پرش کنند و از صدای انفجاری که تولید می کنند لذت(!) برند و مطمئن هم هستند که تمام جوانب کار را دیده اند و کارشان کاملا بی خطر است.به این دسته از عزیزان که شاید بتوان گفت اکثر قریب به اتفاق صحنه گردانی های آن شب را همین ها بر عهده دارند عرض می شود:مسائل امنیتی و رعایتی آن شب تنها به همین موارد ختم نشده و اموری کلان همچنان باقی است؛ امور مهمی که متاسفانه به ذهن نیامده و یا توجهی به آنها نمی شود.با خود بیندیشیم که اگر با شعله و صدای انفجاری که ما باعث آن بودیم کودکی ترسید و پیری رنجید ؛ تکلیف چیست؟ اشک کودک و آه مادر را چگونه می توان جبران کرد و غم از دل آن پدر و مادر پیر چطور می شود زدود؟ ادامه مطلب... نوشته شده توسط : جوانمرد نظرات ديگران [ نظر] انتخابات و امنیت ملی ما پنج شنبه 11 اسفند 90 ساعت 10:18 صبح چرا هر رای ما، امنیت ملی کشور را بیشتر تضمین می کند؟انتخابات به آستانه روز دوازدهم اسفند رسیده ایم. روزی که شاید بسیاری از ما درباره آن در این ایام اندیشیده ایم، حرف زده ایم، فکر کرده ایم و به رای دادن، رای ندادن و نحوه انتخاب خود و نامزدهای احتمالی فکر کرده ایم. هر کدام از ما درباره این که آیا در انتخابات شرکت می کنیم و یا نه و هم چنین ملاک های ما برای رای دادن فکر کرده ایم .اما به نظر می رسد انتخابات در مقطع فعلی از دو جهت برای کشور ما مهم است:اولین دلیل که شاید بدیهی ترین دلیل مشارکت مردم در نظام های مردمسالار است، حق انتخاب مردم می باشد. در واقع اصل نظام های دموکراتیک بر حق رای مردم و مشارکت سیاسی آنها استوار شده است. لذا در نظام مردم سالاری دینی که بر پایه دو اصل جمهوریت و اسلامیت استوار شده ، مجلس به عنوان مردمی ترین نهاد حکومت، تجلی اراده ملت در قانون گذاری و نظارت بر عملکرد دولت است. مشارکت سیاسی ما در واقع پشتوانه این امر است که افرادی به مجلس راه می یابند که از پشتبانی عموم مردم برخوردارند.آن چیزی که هماره به عنوان سلاح پیش گیرنده در مقابل تهاجم و خصومت دشمن بوده است، نه بمب هسته ای که حمایتهای مردمی بوده استاما نکته مهم و اساسی در این زمینه، دلیل دومی است که در این روزها به عنوان یکی از دلایل مهم ضرورت مشارکت همگانی در انتخابات مطرح شده است. این دلیل ارتباط نظری با اصل پارلمانتاریسم ندارد و بیشتر از اینکه به سیاست داخلی که حوزه اصلی انتخابات است به حوزه سیاست خارجی و امنیت ملی ارتباط دارد. که در ادامه به آن خواهیم پرداخت.سیاست مهار ایران پس از بیداری اسلامی:بیداری اسلامی که از سال گذشته در منطقه شکل گرفت در حال تغییر سیاسی عمیقی در منطقه است. نظامهای سیاسی سکولار و دیکتاتور در منطقه در حال سقوطند و موجی از اقبال به سوی اسلام گراها ایجاد شده است. البته غربمجلس شورای اسلامی ادامه مطلب... نوشته شده توسط : جوانمرد نظرات ديگران [ نظر] امام خمینی(ره): اگر رای ندادید و مسامحه کردید،مسئول هستید... شنبه 6 اسفند 90 ساعت 10:54 عصر امام خمینی(ره): اگر رای ندادید و مسامحه کردید،مسئول هستید...امروز سرنوشت اسلام و سرنوشت مسلمین در ایران و سرنوشت کشور ما به دست ملت است و اگر مسامحه کنند در این امر، اهمال کنند، نروند و رأى ندهند، عینا مسوولیت متوجه خود آنها است... مردم با علما و اشخاص مورد اعتمادشان مشورت کنند، بعد به هر کس که خواستند رأى دهند. * وظایف مردمالف. شرکت در انتخاباتب. شناسایى کاندیداى اصلح * راههاى شناخت کاندیداى اصل1. در نظرگرفتن سوابق و روحیات و خصوصیات دینى - سیاسى2. مشورت با علما و افراد صددرصد مورد اعتماد * ویژگیهاى کاندیداى اصلحالف. به اسلام ناب، معتقد و مدافع آن باشندب. به اجراى احکام اسلام متعهد باشندپ. به حسن سابقه و تعهد به قوانین اسلام معروف باشندت. به جمهورى اسلامى معتقد باشندث. به قانون اساسى معتقد باشندج. به اصل ولایت فقیه معتقد و وفادار باشندچ. به مکتبهاى انحرافى گرایش و پیوستگى نداشته باشندح. مثل مدرس، نترس و صاحب تشخیص باشندخ. طعم فقر را چشیده و در فکر محرومان باشندد. احتمال انحراف در آنان نرودر. احتیاجات مملکت و مصالح و مفاسد کشور را بشناسندز. متخصص باشندس. متفکر باشندش. خدمتگزار باشندص. براى کشور، دلسوز و به ملت وفادار باشندض. آزادمنش باشندظ. به اخلاق خوب آراسته باشندمن امیدوارم که این مرحله را هم به شایستگى و به طورى که دلخواه همه ملت ما است و دلخواه ما است، عمل بکنند و وکیلهایى که آراسته هستند به اخلاق خوب، متعهد هستند به اسلام، وفادار هستند به کشور خودشان، خدمتگزار هستند به شما و به کشور، آن اشخاص را انتخاب کنند و در مجلس بفرستند. نوشته شده توسط : جوانمرد نظرات ديگران [ نظر] برادر مرگ را می شناسید؟ شنبه 6 اسفند 90 ساعت 10:29 عصر برادر مرگ را می شناسید؟خواب و مرگ، تفاوتها و شباهتهااز نظر قرآن، حقیقت انسان به روح اوست. اگر روح نباشد، انسان به جسم بی حرکت و مرده تبدیل میشود؛ همان گونه که هنگام مرگ روح از بدن جدا میشود، در هنگام خواب نیز روح از بدن جدا میشود، با این تفاوت که در هنگام مرگ ارتباطش به طور کامل قطع میشود و به بدن باز نمیگردد، اما در هنگام خواب ارتباطش کاملاً قطع نشده؛ بلکه کم میشود و دستگاه درک و شعور از کار میافتد و چون ارتباطش به طور کامل قطع نشده، به همین دلیل بخشی از فعالیتهایی که برای ادامه حیات بدن ضرورت دارد، مانند ضربان قلب، گردش خون، فعالیت دستگاه تنفس و ... ادامه مییابد و چون روح انسان هنگام خواب از بدن جدا میشود و با حواس ظاهری ارتباط ندارد، حقایق بیشتری را درباره آینده و یا امور پنهانی درک میکند و این امر، اساس رؤیاهای صادقه را تشکیل میدهد.(1) اما چگونگی جدا شدن روح از بدن هنگام خواب، برای ما قابل درک نیست. تفاوت خواب و مرگمرگ و خواب شباهت زیادی به هم دارند، اما یک تفاوت عمده و اساسی میان آنها وجود دارد که آنها را از هم متمایز میسازد و آن، اینکه خداوند هم در مرگ و هم در خواب روح انسان را قبض میکند، اما در مرگ دیگر روح به بدن باز نمیگردد و دستگاه مغز آدمی تعطیل میشود، ولی در خواب فقط بخشی از دستگاه مغز تعطیل میشود و دوباره به بدن بازگردانده میشود: «اللّهُ یَتَوَفَّی اْلأَنْفُسَ حینَ موتها وَ الَّتی لَمْ تَمُتْ فی مَنامِها فَیُمْسِکُ الَّتی قَضی عَلَیْهَا الْمَوْتَ وَ یُرْسِلُ اْلأُخْری إِلی أَجَلٍ مُسَمًّی»؛ «خداوند ارواح را به هنگام مرگ قبض میکند و ارواحی را که نمردهاند نیز به هنگام خواب میگیرد؛ سپس ارواح کسانی که فرمان مرگشان را صادر کرده، نگه میدارد و ارواح دیگری را (که باید زنده بمانند) باز می گرداند».(2) ادامه مطلب... نوشته شده توسط : جوانمرد نظرات ديگران [ نظر] ناگفتههایی از زندگی علامه جعفری چهارشنبه 3 اسفند 90 ساعت 4:1 عصر ناگفتههایی از زندگی علامه جعفری از زبان فرزندش که هر یک از این خاطرهای می تواند برای ما درس عبرتی باشد .علامه امام را خنداند! ناگفتههایی از زندگی علامه جعفری از زبان فرزندش*زمان درس خواندن در نجف علامه میگفتند که در آن موقع ماهیانه سه دینار از آیتالله العظمی سید ابوالحسن اصفهانی دریافت می کردند. و این سه دینار، علیرغم قناعتی که داشتند در 7-8 روز اول تمام میشد و اکثر طلبهها حتی آنهایی که در رده اجتهاد بودند مجبور میشدند به کارهایی مثل بنایی و کشاورزی بپردازند تا هزینه زندگی طلبگی خود را تامین کنند من یک بار از علامه پرسیدم، شما برای تامین مخارج چکار میکردید؛ فرمودند: «چون من در نوجوانی در تبریز کار کفاشی انجام داده بودم؛ در نجف نیز چرخ خیاطی کوچکی را تهیه کرده بودم و از مغازهها سفارش گرفته و روزانه 2 یا 3 ساعت کفاشی میکردم.»*علامه میگفتند: گرمای نجف در تابستانها به حدی بود که پرداختن به هیچ کاری ممکن نبود و ما آنقدر به درس علاقه داشتیم که شبها تا نصف بدن و بعضی وقتها تا زیر گردن در آب فرو میرفتیم و در نور چراغ نفتی کتاب به دست تا صبح مطالعه میکردیم.*علامه جعفری(ره) در درس بسیاری از بزرگان نجف مثل آیات عظام خویی، عبدالهادی شیرازی، شیخ کاظم شیرازی، حکیم، شاهرودی و سید جمالالدین گلپایگانی شرکت کردند، اما همه اینها از روی نظم بود و به قول معروف باری به هر جهت نبود، استاد میفرمودند؛همه این کلاس رفتنها از روی نظم و برنامه بود؛ این طوری نبود که یک روز درس فلان استاد باشم و یک روز در درس استاد دیگر. ایشان می گفتند؛ در اوج مریضی درسهایم تعطیل نمیشد؛ البته تنها من اینطور نبودم و خیلی از طلبهها این خصلت را داشتند.*ایشان قبل از نماز صبح بیدار میشدند، یک دعا و تهجدی داشتند و بعد از نماز هم پیادهروی میکردند، خانهای که استاد در سالهای آخر عمرشان در آنجا زندگی میکردند و الان از آن به عنوان موسسه تدوین و نشر آثار ایشان استفاده میشود در غرب تهران قرار دارد، منطقهای کوهستانی است و معمولا با 5 ـ 6 نفر از شاگردان و ارادتمندان استاد همراه میشدیم و در اطراف پیادهروی میکردیم. ایشان پیادهروی و ورزش را زیاد دوست داشتند و تا ماههای آخر عمرشان که کسالت شدید داشتند؛ پیادهروی را ترک نمی کردند؛ حتی روزهایی که از شدت سرما پیادهروی در بیرون ممکن نبود در اتاق مرتب قدم میزدند و حرکات ورزشی انجام میدادند.*ما یک خواهری داشتیم در سن 38 سالگی سرطان گرفت و در پاییز 72 به رحمت خدا رفتند؛ در حال انجام مقدمات کفن و دفن ایشان بودیم. ادامه مطلب... نوشته شده توسط : جوانمرد نظرات ديگران [ نظر] کاردی که شاهرگ شیطان را می برد سه شنبه 13 دی 90 ساعت 3:57 عصر کاردی که شاهرگ شیطان را می برد --------------------------------------------------------------------------------استغفار شاهرگ شیطان را میبرد و برای هر چیزی زکات و عامل پاک سازی است، پاک سازی بدن، روزه است . -------------------------------------------------------------------------------- دوری از گناه منظور از دوری از گناه همان تقوا و پرهیزکاری و مراقبت در ترک هر گونه گناه و نافرمانی خدا است. مسأله دوری از گناه از عوامل مهم ریشهای و کلیدی برای هدایت و رهبری در راه کمالات است. زیرا گناه یک آسیب و آفت خطرناک و سرنوشت برانداز برای هلاکت و گمراهی و سقوط در درّه هولناک عذاب است. برای روشن شدن مطلب بهتر است اینگونه بیان کنیم که:- انسانی که از نظر جسمی بیمار میشود، نزد پزشک برای معالجه میرود. پزشک جهت بازگرداندن سلامتی بیمار دو برنامه دارد. 1- برنامه بهداشت و پیش گیری 2- درمان. پزشک در مرحله درمان یک سری بایدها و نبایدها را به بیمار توصیه میکند که، باید از چند موضوع پرهیز کنی – اگر قبلا پرهیز میکردی گرفتار بیماری نمیشدی – و باید از چند مورد دارو استفاده کنی، و طبق دستور تنظیم شده رفتار کنی تا درمان شوی.قطعاً مسأله پیشگیری و پرهیز مهمتر و آسانتر و کم هزینهتر از برنامه مثبت (درمان با دارو) است، حتی ممکن است بیمار بر اثر ادامه پرهیز بی آنکه دارویی مصرف کند سلامتی خود را باز یابد.- درختی را در نظر بگیریم عواملی چون: خاک + نور + حرارت + کود + آب + هوای آزاد=ثمر و میوههمه اینها لازم ولی کافی نیست بلکه باید عوامل و یا موانعی که جلوی رسیدن به ثمر را میگیرد شناخت و پس از آن جلوگیری و پیشگیری کرد. آفتها، درهم شکننده تارو پود گیاهند پس باید درخت را از هر گونه آفت دور نگاه داشت و آن را از مبتلا شدن مبرا کرد و به عبارتی درخت را واکسینه نمود.پس باید از ابعاد مختلف با گناه فاصله گرفت و از آن به شدت دوری کرد و حتی فضای ذهن را از هر گونه تمایل به آن پاک سازی کرد. جهت رسیدن به این مراتب نیازمند شناسایی عوامل ارتکاب به گناه هستیم که به آنها اشاره میشود.روزه گرفتن روی شیطان را سیاه میکند و صدقه کمر شیطان را میشکند و دوستی برای خدا و استمداد از عمل صالح، پشت و پشتوانه شیطان را قطع میکند و استغفار شاهرگ شیطان را میبرد و برای هر چیزی زکات و عامل پاک سازی است، پاک سازی بدن، روزه استپرهیز از کوچک شمردن گناهیکی از عواملی که انسان را به سوی گناه سوق میدهد، کوچک شمردن گناه است. گاهی با تقسیم گناه به صغیره و کبیره، بعضی را فریب میدهد که پس ارتکاب گناهان صغیره چندان مهم نیست، غافل از آن که گناه به معنی فرمان خدا را زیر پا گذاشتن و فرمان شیطان را روی چشم نهادن است و چنین کاری بسیار بزرگ و خطرناک است. مساله صغیره و کبیره امری نسبی است یعنی بعضی از گناهان نسبت به بعضی دیگر کوچکترند و گرنه هر گناهی ذاتاً بزرگ و خطیر است و حتما باید از آن دوری جست. در نهایت کوچک شمردن موجب تبدیل آن به گناه بزرگ میشود. به عنوان مثال اگر کسی سنگی به سوی ما پرتاب کرد ولی بعد پشیمان شد و عذر خواهی کرد، شایسته است که او را ببخشیم. ولی اگر سنگ ریزهای به ما بزند و در مقابل اعتراض ما بگوید این که چیزی نبود بی خیالش!!! او را نخواهیم بخشید. زیرا این کار از روح طغیان گر و ناسالم او پرده برداشته و بیانگر آن است که او گناهش را کوچک میشمرد و در عوض جسارت هم دارد. ادامه مطلب... نوشته شده توسط : جوانمرد نظرات ديگران [ نظر] شهید شاهرخ ضرغام که بود چهارشنبه 19 مرداد 90 ساعت 1:10 صبح شاهرخ حر انقلاب اسلامی اپیزود اول: کاباره صبح یکی از روزها با هم به" کاباره پل کارون "رفتیم . به محض ورود، نگاهش به گارسون جدیدی افتاد که سر به زیر، پشت قسمت فروش قرار گرفته بود . با تعجب گفت: این کیه؟ تا حالا اینجا ندیده بودمش؟! در ظاهر، زن بسیار باحیائی بود. اما مجبور شده بود بدون حجاب به این کار مشغول شود . شاهرخ جلوی میز رفت و گفت :همشیره تا حالا ندیده بودمت،تازه اومدی اینجا ؟! زن خیلی آهسته گفت: بله، من از امروز اومدم . شاهرخ دوباره با تعجب پرسید : تو اصلا قیافت به این جور کارها و این جور جاها نمی خوره،اسمت چیه؟ قبلا چیکاره بودی؟ زن در حالی که سرش رو بالا نمی گرفت گفت: مهین هستم، شوهرم چند وقته که مرده، مجبور شدم که برای اجاره خانه و خرجی خودم و پسرم بیام اینجا! شاهرخ ،حسابی به رگ غیرتش برخورده بود ،دندانهایش را به هم فشار می داد ،رگ گردنش زده بود بیرون ،بعد دستش رو مشت کرد و محگم کوبید روی میز و با عصبانیت گفت: ای لعنت بر این مملکت کوفتی!! بعد بلند گفت: همشیره راه بیفت بریم، همینطور که از در بیرون می رفت رو کرد به ناصر جهود(صاحب کاباره) و گفت: زود بر می گردم! مهین هم رفت اتاق پشتی و چادرش رو سر کرد و با حجاب کامل رفت بیرون. بعد هم سوار ماشین شد و حرکت کردند. مدتی از این ماجرا گذشت. تا اینکه یک روز در باشگاه پولاد همدیگر را دیدیم . بعد از سلام و علیک ،بی مقدمه پرسیدم: راستی قضیه اون مهین خانم چی شد؟ اول درست جواب نمی داد. اما وقتی اصرار کردم گفت: دلم خیلی براشون سوخت ، اون خانم یه پسر ده ساله به اسم رضا داشت. صاحب خونه بخاطر اجاره، اثاث ها رو بیرون ریخته بود . من هم یه خونه کوچیک تو خیابون نیرو هوائی براشون اجاره کردم. به مهین خانم هم گفتم: تو خونه بمون بچه ات رو تربیت کن، من اجاره و خرجی شما رو میدم!! اپیزود دوم: انقلاب هر شب در تهران تظاهرات بود. اعتصابات و درگیریها همه چیز را به هم ریخته بود . از مشهد که بر گشتیم . شاهرخ برای نماز جماعت رفت مسجد. خیلی تعجب کردم. فردا شب هم برای نماز مسجد رفت . با چند تا از بچه های انقلابی آنجا آشنا شده بود. در همه تظاهراتها شرکت می کرد. حضور شاهرخ با آن قد و هیکل و قد، قوت قلبی برای دوستانش بود . البته شاهرخ از قبل هم میانه خوبی با شاه و درباری ها نداشت. بارها دیده بودم که به شاه و خاندان سلطنت فحش می دهد. ارادت شاهرخ به امام تا آنجا رسید که در همان ایام قبل از انقلاب سینه اش را خالکوبی کرده بود. روی آن هم نوشته بود: خمینی، فدایت شوم. ادامه مطلب... نوشته شده توسط : جوانمرد نظرات ديگران [ نظر] 1 2 >
: لوگوي وبلاگ :
: لينك دوستان من :
پانی بلاگخبرها و نظرهاعاشق آسمونیکشکولرشادتتا ساحل امیدآئین دانایانمذهب عشقPARANDEYE 3 PAشلوق پلوقپر پروازسایت تفریحی سونگ ایل گوکمن هیچمطریقتزلالکد های جاواآیین جوانمردانسایت خبر گزاری رهبریخوش باش : لوگوي دوستان من : : فهرست موضوعي يادداشت ها : ٌ . 22بهمن . آخرت . آمریکا . انرژی هسته ای . انقلاب . بهشت . پهلوی . تغذیه.رمضان . چرا شیعیان هنگام نماز خواندن از مهر استفاده میکنند؟؟؟؟؟ . چهارشنبه سوری مراجع . رمضان.پایان.مهدی . رنگی . روزه خواری.گناه.جرم . سال جدید . شب قدر. . شکست . شهید . عشق . عصای موسی بر شعبده های شیطانی! . لذت . مخملی . مطهری زندگی نامه . معایب ومحاسن چت کردن . ندا آقا سلطان . : آرشيو يادداشت ها : تیر 1388 [8]مرداد 1388 [10]شهریور 1388 [5]مهر 1388آبان 1388آذر 1388 [3]دی 1388 [5]بهمن 1388 [4]اسفند 1388 [6]فروردین 1389 [10]اردیبهشت 1389 [6]خرداد 1389 [4]تیر 1389 [2]تیر 89مرداد 89 [7]مهر 89 [2]آبان 89 [3]دی 89 [2]بهمن 89 [2]اسفند 89 [6]فروردین 90 [3]اردیبهشت 90 [3] پشتيباني وطراحي: وبلاگ قالب وبلاگ حب الحسین اجننی وبلاگ خدایی که به ما لبخند می زند وبلاگ شلمچه برای سفارش قالب به دو وبلاگ اول می تونید سر بزنید 1 2 > چهارشنبه سوری یا عاقبت سوزی دوشنبه 22 اسفند 90 ساعت 6:28 عصر چهارشنبه سوری یا عاقبت سوزیبا خود بیندیشیم که اگر با شعله و صدای انفجاری که ما باعث آن بودیم کودکی ترسید و پیری رنجید ؛ تکلیف چیست؟ اشک کودک و آه مادر را چگونه می توان جبران کرد و غم از دل آن پدر و مادر پیر چطور می شود زدود؟باز هم آخرین سه شنبه سال و آتشهایی که در غروب و شامگاه آن به پا می شود. بی شک روا نیست که برای مردم فهیم ایران از خطر آتش بگوییم و از لطمات انفجار یا به آنها توصیه هایی کنیم که معمولا به کودکان میشود؛ اما چه کنیم که با وجود تذکرات و هشدارهای امنیتی و پزشکی که هر ساله تکرار می شود و پخش صحنه های دلخراشی که در اثر بی توجهی به این توصیه ها رخ داده است؛ باز شاهد آنیم که هر ساله عده ای به طرز فجیعی می سوزند و عده ای دچار نقص عضو می شوند و تعدادی هم متأسفانه به سال جدید نرسیده و سورشان به سوگ تبدل می شود.به نظر می رسد بی توجهی به عواقب کار و تنها به فکر شور و لذت آنی بودن به اضافه اینکه همه هم مدعی اند کارشان بی خطر است و تدابیر لازم را اندیشیده اند؛ سبب می شود که این قصه پر غصه هر ساله تکرار شود.این نوشته برای آن دسته از عزیزان است که در چهارشنبه سوری به دنبال سور و سُرُور می گردند و با تمام این بحثها و هشداها؛ همچنان اصرار دارند که از روی شعله های آتشی که به پا کرده اند پرش کنند و از صدای انفجاری که تولید می کنند لذت(!) برند و مطمئن هم هستند که تمام جوانب کار را دیده اند و کارشان کاملا بی خطر است.به این دسته از عزیزان که شاید بتوان گفت اکثر قریب به اتفاق صحنه گردانی های آن شب را همین ها بر عهده دارند عرض می شود:مسائل امنیتی و رعایتی آن شب تنها به همین موارد ختم نشده و اموری کلان همچنان باقی است؛ امور مهمی که متاسفانه به ذهن نیامده و یا توجهی به آنها نمی شود.با خود بیندیشیم که اگر با شعله و صدای انفجاری که ما باعث آن بودیم کودکی ترسید و پیری رنجید ؛ تکلیف چیست؟ اشک کودک و آه مادر را چگونه می توان جبران کرد و غم از دل آن پدر و مادر پیر چطور می شود زدود؟ ادامه مطلب... نوشته شده توسط : جوانمرد نظرات ديگران [ نظر] انتخابات و امنیت ملی ما پنج شنبه 11 اسفند 90 ساعت 10:18 صبح چرا هر رای ما، امنیت ملی کشور را بیشتر تضمین می کند؟انتخابات به آستانه روز دوازدهم اسفند رسیده ایم. روزی که شاید بسیاری از ما درباره آن در این ایام اندیشیده ایم، حرف زده ایم، فکر کرده ایم و به رای دادن، رای ندادن و نحوه انتخاب خود و نامزدهای احتمالی فکر کرده ایم. هر کدام از ما درباره این که آیا در انتخابات شرکت می کنیم و یا نه و هم چنین ملاک های ما برای رای دادن فکر کرده ایم .اما به نظر می رسد انتخابات در مقطع فعلی از دو جهت برای کشور ما مهم است:اولین دلیل که شاید بدیهی ترین دلیل مشارکت مردم در نظام های مردمسالار است، حق انتخاب مردم می باشد. در واقع اصل نظام های دموکراتیک بر حق رای مردم و مشارکت سیاسی آنها استوار شده است. لذا در نظام مردم سالاری دینی که بر پایه دو اصل جمهوریت و اسلامیت استوار شده ، مجلس به عنوان مردمی ترین نهاد حکومت، تجلی اراده ملت در قانون گذاری و نظارت بر عملکرد دولت است. مشارکت سیاسی ما در واقع پشتوانه این امر است که افرادی به مجلس راه می یابند که از پشتبانی عموم مردم برخوردارند.آن چیزی که هماره به عنوان سلاح پیش گیرنده در مقابل تهاجم و خصومت دشمن بوده است، نه بمب هسته ای که حمایتهای مردمی بوده استاما نکته مهم و اساسی در این زمینه، دلیل دومی است که در این روزها به عنوان یکی از دلایل مهم ضرورت مشارکت همگانی در انتخابات مطرح شده است. این دلیل ارتباط نظری با اصل پارلمانتاریسم ندارد و بیشتر از اینکه به سیاست داخلی که حوزه اصلی انتخابات است به حوزه سیاست خارجی و امنیت ملی ارتباط دارد. که در ادامه به آن خواهیم پرداخت.سیاست مهار ایران پس از بیداری اسلامی:بیداری اسلامی که از سال گذشته در منطقه شکل گرفت در حال تغییر سیاسی عمیقی در منطقه است. نظامهای سیاسی سکولار و دیکتاتور در منطقه در حال سقوطند و موجی از اقبال به سوی اسلام گراها ایجاد شده است. البته غربمجلس شورای اسلامی ادامه مطلب... نوشته شده توسط : جوانمرد نظرات ديگران [ نظر] امام خمینی(ره): اگر رای ندادید و مسامحه کردید،مسئول هستید... شنبه 6 اسفند 90 ساعت 10:54 عصر امام خمینی(ره): اگر رای ندادید و مسامحه کردید،مسئول هستید...امروز سرنوشت اسلام و سرنوشت مسلمین در ایران و سرنوشت کشور ما به دست ملت است و اگر مسامحه کنند در این امر، اهمال کنند، نروند و رأى ندهند، عینا مسوولیت متوجه خود آنها است... مردم با علما و اشخاص مورد اعتمادشان مشورت کنند، بعد به هر کس که خواستند رأى دهند. * وظایف مردمالف. شرکت در انتخاباتب. شناسایى کاندیداى اصلح * راههاى شناخت کاندیداى اصل1. در نظرگرفتن سوابق و روحیات و خصوصیات دینى - سیاسى2. مشورت با علما و افراد صددرصد مورد اعتماد * ویژگیهاى کاندیداى اصلحالف. به اسلام ناب، معتقد و مدافع آن باشندب. به اجراى احکام اسلام متعهد باشندپ. به حسن سابقه و تعهد به قوانین اسلام معروف باشندت. به جمهورى اسلامى معتقد باشندث. به قانون اساسى معتقد باشندج. به اصل ولایت فقیه معتقد و وفادار باشندچ. به مکتبهاى انحرافى گرایش و پیوستگى نداشته باشندح. مثل مدرس، نترس و صاحب تشخیص باشندخ. طعم فقر را چشیده و در فکر محرومان باشندد. احتمال انحراف در آنان نرودر. احتیاجات مملکت و مصالح و مفاسد کشور را بشناسندز. متخصص باشندس. متفکر باشندش. خدمتگزار باشندص. براى کشور، دلسوز و به ملت وفادار باشندض. آزادمنش باشندظ. به اخلاق خوب آراسته باشندمن امیدوارم که این مرحله را هم به شایستگى و به طورى که دلخواه همه ملت ما است و دلخواه ما است، عمل بکنند و وکیلهایى که آراسته هستند به اخلاق خوب، متعهد هستند به اسلام، وفادار هستند به کشور خودشان، خدمتگزار هستند به شما و به کشور، آن اشخاص را انتخاب کنند و در مجلس بفرستند. نوشته شده توسط : جوانمرد نظرات ديگران [ نظر] برادر مرگ را می شناسید؟ شنبه 6 اسفند 90 ساعت 10:29 عصر برادر مرگ را می شناسید؟خواب و مرگ، تفاوتها و شباهتهااز نظر قرآن، حقیقت انسان به روح اوست. اگر روح نباشد، انسان به جسم بی حرکت و مرده تبدیل میشود؛ همان گونه که هنگام مرگ روح از بدن جدا میشود، در هنگام خواب نیز روح از بدن جدا میشود، با این تفاوت که در هنگام مرگ ارتباطش به طور کامل قطع میشود و به بدن باز نمیگردد، اما در هنگام خواب ارتباطش کاملاً قطع نشده؛ بلکه کم میشود و دستگاه درک و شعور از کار میافتد و چون ارتباطش به طور کامل قطع نشده، به همین دلیل بخشی از فعالیتهایی که برای ادامه حیات بدن ضرورت دارد، مانند ضربان قلب، گردش خون، فعالیت دستگاه تنفس و ... ادامه مییابد و چون روح انسان هنگام خواب از بدن جدا میشود و با حواس ظاهری ارتباط ندارد، حقایق بیشتری را درباره آینده و یا امور پنهانی درک میکند و این امر، اساس رؤیاهای صادقه را تشکیل میدهد.(1) اما چگونگی جدا شدن روح از بدن هنگام خواب، برای ما قابل درک نیست. تفاوت خواب و مرگمرگ و خواب شباهت زیادی به هم دارند، اما یک تفاوت عمده و اساسی میان آنها وجود دارد که آنها را از هم متمایز میسازد و آن، اینکه خداوند هم در مرگ و هم در خواب روح انسان را قبض میکند، اما در مرگ دیگر روح به بدن باز نمیگردد و دستگاه مغز آدمی تعطیل میشود، ولی در خواب فقط بخشی از دستگاه مغز تعطیل میشود و دوباره به بدن بازگردانده میشود: «اللّهُ یَتَوَفَّی اْلأَنْفُسَ حینَ موتها وَ الَّتی لَمْ تَمُتْ فی مَنامِها فَیُمْسِکُ الَّتی قَضی عَلَیْهَا الْمَوْتَ وَ یُرْسِلُ اْلأُخْری إِلی أَجَلٍ مُسَمًّی»؛ «خداوند ارواح را به هنگام مرگ قبض میکند و ارواحی را که نمردهاند نیز به هنگام خواب میگیرد؛ سپس ارواح کسانی که فرمان مرگشان را صادر کرده، نگه میدارد و ارواح دیگری را (که باید زنده بمانند) باز می گرداند».(2) ادامه مطلب... نوشته شده توسط : جوانمرد نظرات ديگران [ نظر] ناگفتههایی از زندگی علامه جعفری چهارشنبه 3 اسفند 90 ساعت 4:1 عصر ناگفتههایی از زندگی علامه جعفری از زبان فرزندش که هر یک از این خاطرهای می تواند برای ما درس عبرتی باشد .علامه امام را خنداند! ناگفتههایی از زندگی علامه جعفری از زبان فرزندش*زمان درس خواندن در نجف علامه میگفتند که در آن موقع ماهیانه سه دینار از آیتالله العظمی سید ابوالحسن اصفهانی دریافت می کردند. و این سه دینار، علیرغم قناعتی که داشتند در 7-8 روز اول تمام میشد و اکثر طلبهها حتی آنهایی که در رده اجتهاد بودند مجبور میشدند به کارهایی مثل بنایی و کشاورزی بپردازند تا هزینه زندگی طلبگی خود را تامین کنند من یک بار از علامه پرسیدم، شما برای تامین مخارج چکار میکردید؛ فرمودند: «چون من در نوجوانی در تبریز کار کفاشی انجام داده بودم؛ در نجف نیز چرخ خیاطی کوچکی را تهیه کرده بودم و از مغازهها سفارش گرفته و روزانه 2 یا 3 ساعت کفاشی میکردم.»*علامه میگفتند: گرمای نجف در تابستانها به حدی بود که پرداختن به هیچ کاری ممکن نبود و ما آنقدر به درس علاقه داشتیم که شبها تا نصف بدن و بعضی وقتها تا زیر گردن در آب فرو میرفتیم و در نور چراغ نفتی کتاب به دست تا صبح مطالعه میکردیم.*علامه جعفری(ره) در درس بسیاری از بزرگان نجف مثل آیات عظام خویی، عبدالهادی شیرازی، شیخ کاظم شیرازی، حکیم، شاهرودی و سید جمالالدین گلپایگانی شرکت کردند، اما همه اینها از روی نظم بود و به قول معروف باری به هر جهت نبود، استاد میفرمودند؛همه این کلاس رفتنها از روی نظم و برنامه بود؛ این طوری نبود که یک روز درس فلان استاد باشم و یک روز در درس استاد دیگر. ایشان می گفتند؛ در اوج مریضی درسهایم تعطیل نمیشد؛ البته تنها من اینطور نبودم و خیلی از طلبهها این خصلت را داشتند.*ایشان قبل از نماز صبح بیدار میشدند، یک دعا و تهجدی داشتند و بعد از نماز هم پیادهروی میکردند، خانهای که استاد در سالهای آخر عمرشان در آنجا زندگی میکردند و الان از آن به عنوان موسسه تدوین و نشر آثار ایشان استفاده میشود در غرب تهران قرار دارد، منطقهای کوهستانی است و معمولا با 5 ـ 6 نفر از شاگردان و ارادتمندان استاد همراه میشدیم و در اطراف پیادهروی میکردیم. ایشان پیادهروی و ورزش را زیاد دوست داشتند و تا ماههای آخر عمرشان که کسالت شدید داشتند؛ پیادهروی را ترک نمی کردند؛ حتی روزهایی که از شدت سرما پیادهروی در بیرون ممکن نبود در اتاق مرتب قدم میزدند و حرکات ورزشی انجام میدادند.*ما یک خواهری داشتیم در سن 38 سالگی سرطان گرفت و در پاییز 72 به رحمت خدا رفتند؛ در حال انجام مقدمات کفن و دفن ایشان بودیم. ادامه مطلب... نوشته شده توسط : جوانمرد نظرات ديگران [ نظر] کاردی که شاهرگ شیطان را می برد سه شنبه 13 دی 90 ساعت 3:57 عصر کاردی که شاهرگ شیطان را می برد --------------------------------------------------------------------------------استغفار شاهرگ شیطان را میبرد و برای هر چیزی زکات و عامل پاک سازی است، پاک سازی بدن، روزه است . -------------------------------------------------------------------------------- دوری از گناه منظور از دوری از گناه همان تقوا و پرهیزکاری و مراقبت در ترک هر گونه گناه و نافرمانی خدا است. مسأله دوری از گناه از عوامل مهم ریشهای و کلیدی برای هدایت و رهبری در راه کمالات است. زیرا گناه یک آسیب و آفت خطرناک و سرنوشت برانداز برای هلاکت و گمراهی و سقوط در درّه هولناک عذاب است. برای روشن شدن مطلب بهتر است اینگونه بیان کنیم که:- انسانی که از نظر جسمی بیمار میشود، نزد پزشک برای معالجه میرود. پزشک جهت بازگرداندن سلامتی بیمار دو برنامه دارد. 1- برنامه بهداشت و پیش گیری 2- درمان. پزشک در مرحله درمان یک سری بایدها و نبایدها را به بیمار توصیه میکند که، باید از چند موضوع پرهیز کنی – اگر قبلا پرهیز میکردی گرفتار بیماری نمیشدی – و باید از چند مورد دارو استفاده کنی، و طبق دستور تنظیم شده رفتار کنی تا درمان شوی.قطعاً مسأله پیشگیری و پرهیز مهمتر و آسانتر و کم هزینهتر از برنامه مثبت (درمان با دارو) است، حتی ممکن است بیمار بر اثر ادامه پرهیز بی آنکه دارویی مصرف کند سلامتی خود را باز یابد.- درختی را در نظر بگیریم عواملی چون: خاک + نور + حرارت + کود + آب + هوای آزاد=ثمر و میوههمه اینها لازم ولی کافی نیست بلکه باید عوامل و یا موانعی که جلوی رسیدن به ثمر را میگیرد شناخت و پس از آن جلوگیری و پیشگیری کرد. آفتها، درهم شکننده تارو پود گیاهند پس باید درخت را از هر گونه آفت دور نگاه داشت و آن را از مبتلا شدن مبرا کرد و به عبارتی درخت را واکسینه نمود.پس باید از ابعاد مختلف با گناه فاصله گرفت و از آن به شدت دوری کرد و حتی فضای ذهن را از هر گونه تمایل به آن پاک سازی کرد. جهت رسیدن به این مراتب نیازمند شناسایی عوامل ارتکاب به گناه هستیم که به آنها اشاره میشود.روزه گرفتن روی شیطان را سیاه میکند و صدقه کمر شیطان را میشکند و دوستی برای خدا و استمداد از عمل صالح، پشت و پشتوانه شیطان را قطع میکند و استغفار شاهرگ شیطان را میبرد و برای هر چیزی زکات و عامل پاک سازی است، پاک سازی بدن، روزه استپرهیز از کوچک شمردن گناهیکی از عواملی که انسان را به سوی گناه سوق میدهد، کوچک شمردن گناه است. گاهی با تقسیم گناه به صغیره و کبیره، بعضی را فریب میدهد که پس ارتکاب گناهان صغیره چندان مهم نیست، غافل از آن که گناه به معنی فرمان خدا را زیر پا گذاشتن و فرمان شیطان را روی چشم نهادن است و چنین کاری بسیار بزرگ و خطرناک است. مساله صغیره و کبیره امری نسبی است یعنی بعضی از گناهان نسبت به بعضی دیگر کوچکترند و گرنه هر گناهی ذاتاً بزرگ و خطیر است و حتما باید از آن دوری جست. در نهایت کوچک شمردن موجب تبدیل آن به گناه بزرگ میشود. به عنوان مثال اگر کسی سنگی به سوی ما پرتاب کرد ولی بعد پشیمان شد و عذر خواهی کرد، شایسته است که او را ببخشیم. ولی اگر سنگ ریزهای به ما بزند و در مقابل اعتراض ما بگوید این که چیزی نبود بی خیالش!!! او را نخواهیم بخشید. زیرا این کار از روح طغیان گر و ناسالم او پرده برداشته و بیانگر آن است که او گناهش را کوچک میشمرد و در عوض جسارت هم دارد. ادامه مطلب... نوشته شده توسط : جوانمرد نظرات ديگران [ نظر] شهید شاهرخ ضرغام که بود چهارشنبه 19 مرداد 90 ساعت 1:10 صبح شاهرخ حر انقلاب اسلامی اپیزود اول: کاباره صبح یکی از روزها با هم به" کاباره پل کارون "رفتیم . به محض ورود، نگاهش به گارسون جدیدی افتاد که سر به زیر، پشت قسمت فروش قرار گرفته بود . با تعجب گفت: این کیه؟ تا حالا اینجا ندیده بودمش؟! در ظاهر، زن بسیار باحیائی بود. اما مجبور شده بود بدون حجاب به این کار مشغول شود . شاهرخ جلوی میز رفت و گفت :همشیره تا حالا ندیده بودمت،تازه اومدی اینجا ؟! زن خیلی آهسته گفت: بله، من از امروز اومدم . شاهرخ دوباره با تعجب پرسید : تو اصلا قیافت به این جور کارها و این جور جاها نمی خوره،اسمت چیه؟ قبلا چیکاره بودی؟ زن در حالی که سرش رو بالا نمی گرفت گفت: مهین هستم، شوهرم چند وقته که مرده، مجبور شدم که برای اجاره خانه و خرجی خودم و پسرم بیام اینجا! شاهرخ ،حسابی به رگ غیرتش برخورده بود ،دندانهایش را به هم فشار می داد ،رگ گردنش زده بود بیرون ،بعد دستش رو مشت کرد و محگم کوبید روی میز و با عصبانیت گفت: ای لعنت بر این مملکت کوفتی!! بعد بلند گفت: همشیره راه بیفت بریم، همینطور که از در بیرون می رفت رو کرد به ناصر جهود(صاحب کاباره) و گفت: زود بر می گردم! مهین هم رفت اتاق پشتی و چادرش رو سر کرد و با حجاب کامل رفت بیرون. بعد هم سوار ماشین شد و حرکت کردند. مدتی از این ماجرا گذشت. تا اینکه یک روز در باشگاه پولاد همدیگر را دیدیم . بعد از سلام و علیک ،بی مقدمه پرسیدم: راستی قضیه اون مهین خانم چی شد؟ اول درست جواب نمی داد. اما وقتی اصرار کردم گفت: دلم خیلی براشون سوخت ، اون خانم یه پسر ده ساله به اسم رضا داشت. صاحب خونه بخاطر اجاره، اثاث ها رو بیرون ریخته بود . من هم یه خونه کوچیک تو خیابون نیرو هوائی براشون اجاره کردم. به مهین خانم هم گفتم: تو خونه بمون بچه ات رو تربیت کن، من اجاره و خرجی شما رو میدم!! اپیزود دوم: انقلاب هر شب در تهران تظاهرات بود. اعتصابات و درگیریها همه چیز را به هم ریخته بود . از مشهد که بر گشتیم . شاهرخ برای نماز جماعت رفت مسجد. خیلی تعجب کردم. فردا شب هم برای نماز مسجد رفت . با چند تا از بچه های انقلابی آنجا آشنا شده بود. در همه تظاهراتها شرکت می کرد. حضور شاهرخ با آن قد و هیکل و قد، قوت قلبی برای دوستانش بود . البته شاهرخ از قبل هم میانه خوبی با شاه و درباری ها نداشت. بارها دیده بودم که به شاه و خاندان سلطنت فحش می دهد. ارادت شاهرخ به امام تا آنجا رسید که در همان ایام قبل از انقلاب سینه اش را خالکوبی کرده بود. روی آن هم نوشته بود: خمینی، فدایت شوم. ادامه مطلب... نوشته شده توسط : جوانمرد نظرات ديگران [ نظر] 1 2 >
: لوگوي دوستان من :
: فهرست موضوعي يادداشت ها : ٌ . 22بهمن . آخرت . آمریکا . انرژی هسته ای . انقلاب . بهشت . پهلوی . تغذیه.رمضان . چرا شیعیان هنگام نماز خواندن از مهر استفاده میکنند؟؟؟؟؟ . چهارشنبه سوری مراجع . رمضان.پایان.مهدی . رنگی . روزه خواری.گناه.جرم . سال جدید . شب قدر. . شکست . شهید . عشق . عصای موسی بر شعبده های شیطانی! . لذت . مخملی . مطهری زندگی نامه . معایب ومحاسن چت کردن . ندا آقا سلطان . : آرشيو يادداشت ها : تیر 1388 [8]مرداد 1388 [10]شهریور 1388 [5]مهر 1388آبان 1388آذر 1388 [3]دی 1388 [5]بهمن 1388 [4]اسفند 1388 [6]فروردین 1389 [10]اردیبهشت 1389 [6]خرداد 1389 [4]تیر 1389 [2]تیر 89مرداد 89 [7]مهر 89 [2]آبان 89 [3]دی 89 [2]بهمن 89 [2]اسفند 89 [6]فروردین 90 [3]اردیبهشت 90 [3] پشتيباني وطراحي: وبلاگ قالب وبلاگ حب الحسین اجننی وبلاگ خدایی که به ما لبخند می زند وبلاگ شلمچه برای سفارش قالب به دو وبلاگ اول می تونید سر بزنید
: فهرست موضوعي يادداشت ها :
تیر 1388 [8]مرداد 1388 [10]شهریور 1388 [5]مهر 1388آبان 1388آذر 1388 [3]دی 1388 [5]بهمن 1388 [4]اسفند 1388 [6]فروردین 1389 [10]اردیبهشت 1389 [6]خرداد 1389 [4]تیر 1389 [2]تیر 89مرداد 89 [7]مهر 89 [2]آبان 89 [3]دی 89 [2]بهمن 89 [2]اسفند 89 [6]فروردین 90 [3]اردیبهشت 90 [3]
وبلاگ قالب
وبلاگ حب الحسین اجننی
وبلاگ خدایی که به ما لبخند می زند
وبلاگ شلمچه
برای سفارش قالب به دو
وبلاگ اول می تونید
سر بزنید
چهارشنبه سوری یا عاقبت سوزی
با خود بیندیشیم که اگر با شعله و صدای انفجاری که ما باعث آن بودیم کودکی ترسید و پیری رنجید ؛ تکلیف چیست؟ اشک کودک و آه مادر را چگونه می توان جبران کرد و غم از دل آن پدر و مادر پیر چطور می شود زدود؟
باز هم آخرین سه شنبه سال و آتشهایی که در غروب و شامگاه آن به پا می شود. بی شک روا نیست که برای مردم فهیم ایران از خطر آتش بگوییم و از لطمات انفجار یا به آنها توصیه هایی کنیم که معمولا به کودکان میشود؛ اما چه کنیم که با وجود تذکرات و هشدارهای امنیتی و پزشکی که هر ساله تکرار می شود و پخش صحنه های دلخراشی که در اثر بی توجهی به این توصیه ها رخ داده است؛ باز شاهد آنیم که هر ساله عده ای به طرز فجیعی می سوزند و عده ای دچار نقص عضو می شوند و تعدادی هم متأسفانه به سال جدید نرسیده و سورشان به سوگ تبدل می شود.
به نظر می رسد بی توجهی به عواقب کار و تنها به فکر شور و لذت آنی بودن به اضافه اینکه همه هم مدعی اند کارشان بی خطر است و تدابیر لازم را اندیشیده اند؛ سبب می شود که این قصه پر غصه هر ساله تکرار شود.
این نوشته برای آن دسته از عزیزان است که در چهارشنبه سوری به دنبال سور و سُرُور می گردند و با تمام این بحثها و هشداها؛ همچنان اصرار دارند که از روی شعله های آتشی که به پا کرده اند پرش کنند و از صدای انفجاری که تولید می کنند لذت(!) برند و مطمئن هم هستند که تمام جوانب کار را دیده اند و کارشان کاملا بی خطر است.
به این دسته از عزیزان که شاید بتوان گفت اکثر قریب به اتفاق صحنه گردانی های آن شب را همین ها بر عهده دارند عرض می شود:
مسائل امنیتی و رعایتی آن شب تنها به همین موارد ختم نشده و اموری کلان همچنان باقی است؛ امور مهمی که متاسفانه به ذهن نیامده و یا توجهی به آنها نمی شود.
ادامه مطلب...
نوشته شده توسط : جوانمرد
نظرات ديگران [ نظر]
انتخابات و امنیت ملی ما
چرا هر رای ما، امنیت ملی کشور را بیشتر تضمین می کند؟
انتخابات به آستانه روز دوازدهم اسفند رسیده ایم. روزی که شاید بسیاری از ما درباره آن در این ایام اندیشیده ایم، حرف زده ایم، فکر کرده ایم و به رای دادن، رای ندادن و نحوه انتخاب خود و نامزدهای احتمالی فکر کرده ایم. هر کدام از ما درباره این که آیا در انتخابات شرکت می کنیم و یا نه و هم چنین ملاک های ما برای رای دادن فکر کرده ایم .اما به نظر می رسد انتخابات در مقطع فعلی از دو جهت برای کشور ما مهم است:اولین دلیل که شاید بدیهی ترین دلیل مشارکت مردم در نظام های مردمسالار است، حق انتخاب مردم می باشد. در واقع اصل نظام های دموکراتیک بر حق رای مردم و مشارکت سیاسی آنها استوار شده است. لذا در نظام مردم سالاری دینی که بر پایه دو اصل جمهوریت و اسلامیت استوار شده ، مجلس به عنوان مردمی ترین نهاد حکومت، تجلی اراده ملت در قانون گذاری و نظارت بر عملکرد دولت است. مشارکت سیاسی ما در واقع پشتوانه این امر است که افرادی به مجلس راه می یابند که از پشتبانی عموم مردم برخوردارند.آن چیزی که هماره به عنوان سلاح پیش گیرنده در مقابل تهاجم و خصومت دشمن بوده است، نه بمب هسته ای که حمایتهای مردمی بوده استاما نکته مهم و اساسی در این زمینه، دلیل دومی است که در این روزها به عنوان یکی از دلایل مهم ضرورت مشارکت همگانی در انتخابات مطرح شده است. این دلیل ارتباط نظری با اصل پارلمانتاریسم ندارد و بیشتر از اینکه به سیاست داخلی که حوزه اصلی انتخابات است به حوزه سیاست خارجی و امنیت ملی ارتباط دارد. که در ادامه به آن خواهیم پرداخت.سیاست مهار ایران پس از بیداری اسلامی:بیداری اسلامی که از سال گذشته در منطقه شکل گرفت در حال تغییر سیاسی عمیقی در منطقه است. نظامهای سیاسی سکولار و دیکتاتور در منطقه در حال سقوطند و موجی از اقبال به سوی اسلام گراها ایجاد شده است. البته غربمجلس شورای اسلامی ادامه مطلب...
امام خمینی(ره): اگر رای ندادید و مسامحه کردید،مسئول هستید...
امروز سرنوشت اسلام و سرنوشت مسلمین در ایران و سرنوشت کشور ما به دست ملت است و اگر مسامحه کنند در این امر، اهمال کنند، نروند و رأى ندهند، عینا مسوولیت متوجه خود آنها است... مردم با علما و اشخاص مورد اعتمادشان مشورت کنند، بعد به هر کس که خواستند رأى دهند.
* وظایف مردم
الف. شرکت در انتخابات
ب. شناسایى کاندیداى اصلح
* راههاى شناخت کاندیداى اصل
1. در نظرگرفتن سوابق و روحیات و خصوصیات دینى - سیاسى
2. مشورت با علما و افراد صددرصد مورد اعتماد
* ویژگیهاى کاندیداى اصلح
الف. به اسلام ناب، معتقد و مدافع آن باشند
ب. به اجراى احکام اسلام متعهد باشند
پ. به حسن سابقه و تعهد به قوانین اسلام معروف باشند
ت. به جمهورى اسلامى معتقد باشند
ث. به قانون اساسى معتقد باشند
ج. به اصل ولایت فقیه معتقد و وفادار باشند
چ. به مکتبهاى انحرافى گرایش و پیوستگى نداشته باشند
ح. مثل مدرس، نترس و صاحب تشخیص باشند
خ. طعم فقر را چشیده و در فکر محرومان باشند
د. احتمال انحراف در آنان نرود
ر. احتیاجات مملکت و مصالح و مفاسد کشور را بشناسند
ز. متخصص باشند
س. متفکر باشند
ش. خدمتگزار باشند
ص. براى کشور، دلسوز و به ملت وفادار باشند
ض. آزادمنش باشند
ظ. به اخلاق خوب آراسته باشند
من امیدوارم که این مرحله را هم به شایستگى و به طورى که دلخواه همه ملت ما است و دلخواه ما است، عمل بکنند و وکیلهایى که آراسته هستند به اخلاق خوب، متعهد هستند به اسلام، وفادار هستند به کشور خودشان، خدمتگزار هستند به شما و به کشور، آن اشخاص را انتخاب کنند و در مجلس بفرستند.
برادر مرگ را می شناسید؟
خواب و مرگ، تفاوتها و شباهتها
از نظر قرآن، حقیقت انسان به روح اوست. اگر روح نباشد، انسان به جسم بی حرکت و مرده تبدیل میشود؛ همان گونه که هنگام مرگ روح از بدن جدا میشود، در هنگام خواب نیز روح از بدن جدا میشود، با این تفاوت که در هنگام مرگ ارتباطش به طور کامل قطع میشود و به بدن باز نمیگردد، اما در هنگام خواب ارتباطش کاملاً قطع نشده؛ بلکه کم میشود و دستگاه درک و شعور از کار میافتد و چون ارتباطش به طور کامل قطع نشده، به همین دلیل بخشی از فعالیتهایی که برای ادامه حیات بدن ضرورت دارد، مانند ضربان قلب، گردش خون، فعالیت دستگاه تنفس و ... ادامه مییابد و چون روح انسان هنگام خواب از بدن جدا میشود و با حواس ظاهری ارتباط ندارد، حقایق بیشتری را درباره آینده و یا امور پنهانی درک میکند و این امر، اساس رؤیاهای صادقه را تشکیل میدهد.(1) اما چگونگی جدا شدن روح از بدن هنگام خواب، برای ما قابل درک نیست.
تفاوت خواب و مرگ
مرگ و خواب شباهت زیادی به هم دارند، اما یک تفاوت عمده و اساسی میان آنها وجود دارد که آنها را از هم متمایز میسازد و آن، اینکه خداوند هم در مرگ و هم در خواب روح انسان را قبض میکند، اما در مرگ دیگر روح به بدن باز نمیگردد و دستگاه مغز آدمی تعطیل میشود، ولی در خواب فقط بخشی از دستگاه مغز تعطیل میشود و دوباره به بدن بازگردانده میشود: «اللّهُ یَتَوَفَّی اْلأَنْفُسَ حینَ موتها وَ الَّتی لَمْ تَمُتْ فی مَنامِها فَیُمْسِکُ الَّتی قَضی عَلَیْهَا الْمَوْتَ وَ یُرْسِلُ اْلأُخْری إِلی أَجَلٍ مُسَمًّی»؛ «خداوند ارواح را به هنگام مرگ قبض میکند و ارواحی را که نمردهاند نیز به هنگام خواب میگیرد؛ سپس ارواح کسانی که فرمان مرگشان را صادر کرده، نگه میدارد و ارواح دیگری را (که باید زنده بمانند) باز می گرداند».(2)
ناگفتههایی از زندگی علامه جعفری
ناگفتههایی از زندگی علامه جعفری از زبان فرزندش که هر یک از این خاطرهای می تواند برای ما درس عبرتی باشد .
علامه امام را خنداند!
ناگفتههایی از زندگی علامه جعفری از زبان فرزندش
*زمان درس خواندن در نجف علامه میگفتند که در آن موقع ماهیانه سه دینار از آیتالله العظمی سید ابوالحسن اصفهانی دریافت می کردند.
و این سه دینار، علیرغم قناعتی که داشتند در 7-8 روز اول تمام میشد و اکثر طلبهها حتی آنهایی که در رده اجتهاد بودند مجبور میشدند به کارهایی مثل بنایی و کشاورزی بپردازند تا هزینه زندگی طلبگی خود را تامین کنند من یک بار از علامه پرسیدم، شما برای تامین مخارج چکار میکردید؛
فرمودند: «چون من در نوجوانی در تبریز کار کفاشی انجام داده بودم؛ در نجف نیز چرخ خیاطی کوچکی را تهیه کرده بودم و از مغازهها سفارش گرفته و روزانه 2 یا 3 ساعت کفاشی میکردم.»
*علامه میگفتند: گرمای نجف در تابستانها به حدی بود که پرداختن به هیچ کاری ممکن نبود و ما آنقدر به درس علاقه داشتیم که شبها تا نصف بدن و بعضی وقتها تا زیر گردن در آب فرو میرفتیم و در نور چراغ نفتی کتاب به دست تا صبح مطالعه میکردیم.
*علامه جعفری(ره) در درس بسیاری از بزرگان نجف مثل آیات عظام خویی، عبدالهادی شیرازی، شیخ کاظم شیرازی، حکیم، شاهرودی و سید جمالالدین گلپایگانی شرکت کردند، اما همه اینها از روی نظم بود و به قول معروف باری به هر جهت نبود، استاد میفرمودند؛
همه این کلاس رفتنها از روی نظم و برنامه بود؛ این طوری نبود که یک روز درس فلان استاد باشم و یک روز در درس استاد دیگر. ایشان می گفتند؛ در اوج مریضی درسهایم تعطیل نمیشد؛ البته تنها من اینطور نبودم و خیلی از طلبهها این خصلت را داشتند.
*ایشان قبل از نماز صبح بیدار میشدند، یک دعا و تهجدی داشتند و بعد از نماز هم پیادهروی میکردند، خانهای که استاد در سالهای آخر عمرشان در آنجا زندگی میکردند و الان از آن به عنوان موسسه تدوین و نشر آثار ایشان استفاده میشود در غرب تهران قرار دارد، منطقهای کوهستانی است و معمولا با 5 ـ 6 نفر از شاگردان و ارادتمندان استاد همراه میشدیم و در اطراف پیادهروی میکردیم.
ایشان پیادهروی و ورزش را زیاد دوست داشتند و تا ماههای آخر عمرشان که کسالت شدید داشتند؛ پیادهروی را ترک نمی کردند؛ حتی روزهایی که از شدت سرما پیادهروی در بیرون ممکن نبود در اتاق مرتب قدم میزدند و حرکات ورزشی انجام میدادند.
*ما یک خواهری داشتیم در سن 38 سالگی سرطان گرفت و در پاییز 72 به رحمت خدا رفتند؛ در حال انجام مقدمات کفن و دفن ایشان بودیم.
کاردی که شاهرگ شیطان را می برد
--------------------------------------------------------------------------------استغفار شاهرگ شیطان را میبرد و برای هر چیزی زکات و عامل پاک سازی است، پاک سازی بدن، روزه است . --------------------------------------------------------------------------------
دوری از گناه منظور از دوری از گناه همان تقوا و پرهیزکاری و مراقبت در ترک هر گونه گناه و نافرمانی خدا است. مسأله دوری از گناه از عوامل مهم ریشهای و کلیدی برای هدایت و رهبری در راه کمالات است. زیرا گناه یک آسیب و آفت خطرناک و سرنوشت برانداز برای هلاکت و گمراهی و سقوط در درّه هولناک عذاب است. برای روشن شدن مطلب بهتر است اینگونه بیان کنیم که:- انسانی که از نظر جسمی بیمار میشود، نزد پزشک برای معالجه میرود. پزشک جهت بازگرداندن سلامتی بیمار دو برنامه دارد. 1- برنامه بهداشت و پیش گیری 2- درمان. پزشک در مرحله درمان یک سری بایدها و نبایدها را به بیمار توصیه میکند که، باید از چند موضوع پرهیز کنی – اگر قبلا پرهیز میکردی گرفتار بیماری نمیشدی – و باید از چند مورد دارو استفاده کنی، و طبق دستور تنظیم شده رفتار کنی تا درمان شوی.قطعاً مسأله پیشگیری و پرهیز مهمتر و آسانتر و کم هزینهتر از برنامه مثبت (درمان با دارو) است، حتی ممکن است بیمار بر اثر ادامه پرهیز بی آنکه دارویی مصرف کند سلامتی خود را باز یابد.- درختی را در نظر بگیریم عواملی چون: خاک + نور + حرارت + کود + آب + هوای آزاد=ثمر و میوههمه اینها لازم ولی کافی نیست بلکه باید عوامل و یا موانعی که جلوی رسیدن به ثمر را میگیرد شناخت و پس از آن جلوگیری و پیشگیری کرد. آفتها، درهم شکننده تارو پود گیاهند پس باید درخت را از هر گونه آفت دور نگاه داشت و آن را از مبتلا شدن مبرا کرد و به عبارتی درخت را واکسینه نمود.پس باید از ابعاد مختلف با گناه فاصله گرفت و از آن به شدت دوری کرد و حتی فضای ذهن را از هر گونه تمایل به آن پاک سازی کرد. جهت رسیدن به این مراتب نیازمند شناسایی عوامل ارتکاب به گناه هستیم که به آنها اشاره میشود.روزه گرفتن روی شیطان را سیاه میکند و صدقه کمر شیطان را میشکند و دوستی برای خدا و استمداد از عمل صالح، پشت و پشتوانه شیطان را قطع میکند و استغفار شاهرگ شیطان را میبرد و برای هر چیزی زکات و عامل پاک سازی است، پاک سازی بدن، روزه استپرهیز از کوچک شمردن گناهیکی از عواملی که انسان را به سوی گناه سوق میدهد، کوچک شمردن گناه است. گاهی با تقسیم گناه به صغیره و کبیره، بعضی را فریب میدهد که پس ارتکاب گناهان صغیره چندان مهم نیست، غافل از آن که گناه به معنی فرمان خدا را زیر پا گذاشتن و فرمان شیطان را روی چشم نهادن است و چنین کاری بسیار بزرگ و خطرناک است. مساله صغیره و کبیره امری نسبی است یعنی بعضی از گناهان نسبت به بعضی دیگر کوچکترند و گرنه هر گناهی ذاتاً بزرگ و خطیر است و حتما باید از آن دوری جست. در نهایت کوچک شمردن موجب تبدیل آن به گناه بزرگ میشود. به عنوان مثال اگر کسی سنگی به سوی ما پرتاب کرد ولی بعد پشیمان شد و عذر خواهی کرد، شایسته است که او را ببخشیم. ولی اگر سنگ ریزهای به ما بزند و در مقابل اعتراض ما بگوید این که چیزی نبود بی خیالش!!! او را نخواهیم بخشید. زیرا این کار از روح طغیان گر و ناسالم او پرده برداشته و بیانگر آن است که او گناهش را کوچک میشمرد و در عوض جسارت هم دارد.
شهید شاهرخ ضرغام که بود
شاهرخ حر انقلاب اسلامی
اپیزود اول: کاباره صبح یکی از روزها با هم به" کاباره پل کارون "رفتیم . به محض ورود، نگاهش به گارسون جدیدی افتاد که سر به زیر، پشت قسمت فروش قرار گرفته بود . با تعجب گفت: این کیه؟ تا حالا اینجا ندیده بودمش؟! در ظاهر، زن بسیار باحیائی بود. اما مجبور شده بود بدون حجاب به این کار مشغول شود . شاهرخ جلوی میز رفت و گفت :همشیره تا حالا ندیده بودمت،تازه اومدی اینجا ؟! زن خیلی آهسته گفت: بله، من از امروز اومدم . شاهرخ دوباره با تعجب پرسید : تو اصلا قیافت به این جور کارها و این جور جاها نمی خوره،اسمت چیه؟ قبلا چیکاره بودی؟ زن در حالی که سرش رو بالا نمی گرفت گفت: مهین هستم، شوهرم چند وقته که مرده، مجبور شدم که برای اجاره خانه و خرجی خودم و پسرم بیام اینجا! شاهرخ ،حسابی به رگ غیرتش برخورده بود ،دندانهایش را به هم فشار می داد ،رگ گردنش زده بود بیرون ،بعد دستش رو مشت کرد و محگم کوبید روی میز و با عصبانیت گفت: ای لعنت بر این مملکت کوفتی!! بعد بلند گفت: همشیره راه بیفت بریم، همینطور که از در بیرون می رفت رو کرد به ناصر جهود(صاحب کاباره) و گفت: زود بر می گردم! مهین هم رفت اتاق پشتی و چادرش رو سر کرد و با حجاب کامل رفت بیرون. بعد هم سوار ماشین شد و حرکت کردند. مدتی از این ماجرا گذشت. تا اینکه یک روز در باشگاه پولاد همدیگر را دیدیم . بعد از سلام و علیک ،بی مقدمه پرسیدم: راستی قضیه اون مهین خانم چی شد؟ اول درست جواب نمی داد. اما وقتی اصرار کردم گفت: دلم خیلی براشون سوخت ، اون خانم یه پسر ده ساله به اسم رضا داشت. صاحب خونه بخاطر اجاره، اثاث ها رو بیرون ریخته بود . من هم یه خونه کوچیک تو خیابون نیرو هوائی براشون اجاره کردم. به مهین خانم هم گفتم: تو خونه بمون بچه ات رو تربیت کن، من اجاره و خرجی شما رو میدم!! اپیزود دوم: انقلاب هر شب در تهران تظاهرات بود. اعتصابات و درگیریها همه چیز را به هم ریخته بود . از مشهد که بر گشتیم . شاهرخ برای نماز جماعت رفت مسجد. خیلی تعجب کردم. فردا شب هم برای نماز مسجد رفت . با چند تا از بچه های انقلابی آنجا آشنا شده بود. در همه تظاهراتها شرکت می کرد. حضور شاهرخ با آن قد و هیکل و قد، قوت قلبی برای دوستانش بود . البته شاهرخ از قبل هم میانه خوبی با شاه و درباری ها نداشت. بارها دیده بودم که به شاه و خاندان سلطنت فحش می دهد. ارادت شاهرخ به امام تا آنجا رسید که در همان ایام قبل از انقلاب سینه اش را خالکوبی کرده بود. روی آن هم نوشته بود: خمینی، فدایت شوم.